سعی کردم با نتیجه ی نهایی کنار بیام؛ طراحی کاربردی - دانشگاه تهران.
- سیزدهم
امتحان رانندگی قبول شدم!
- پوزدهم
جشن فارغ التحصیلی :)
- بیستم
مسابقات شمالغرب :) چهار طلا و یک نقره
+ 18:59  |
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی
سعی کردم دوباره دوستش داشته باشم ولی نمیشه. هیچ آینده ای برای خودمون نمی بینم. این خودخواهانه ست که من صرفا به خاطر اینکه میخوام اون رو کنارم داشته باشم، اجازه ندم اون یه نفر دیگه رو بشناسه و بهش فکر کنه. دیشب ازش خواستم که بذاره از زندگیش بیرون برم. اون خیلی بیشتر از من برای این رابطه زحمت کشیده و دیگه خسته شده و قبول کرد. به همین ترتیب، من تنها کسی که حاضر بود علی رغم همه چی و همه کس، حتی خودم کنارم باشه، از دست دادم. از وقتی که به این جمله "من به هیچ کس و هیچ جا تعلق ندارم" فکر کردم، قلبم مثل گذشته های دور یخ زده. وقتی داشتم برای بیرون رفتن از زندگیش ازش اجازه می گرفتم، یه بار دیگه مطمئن شدم که من سرنوشتم تنهاییِ.
+ 18:6 
|
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی
2- گفتن "که چی؟" بعد هر چی، حس مزخرفیه. دست خودم نیس.
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی
حیف بود آذر تموم شه و چیزی توو آرشیو برای این ماه نداشته باشم. بعدا که این رو بخونم، باید یادم بیاد که دغدغهی این روزهام چی بوده. چی بوده؟ این حجم از بیبرنامگی در من بیسابقهست و خدا خدا میکنم مشروط نشم. بله.
+ 0:48  |
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی